..:: برای تو ....... ::..
برای تو می نویسم که بودنت بها ر و نبودنت خزانی سرد است ، تویی که
تصور حضورت صفحه بی رنگ کاغذم را رنگ سرخ عشق می زند .
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم ، ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی
می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعر می سرودم ، آنگاه زمان را در
گوشه ای جا گذاشته و به شوق تو اشک می شدم وبر صورت مه گرفته ات
می لغزیدم . ای کاش یاد بودم و همه عمر را در عبور می گذراندم تا شاید
جاده ای دور هنوز عطر وجودت را وقتی از آن می گذ شتی در خود داشته
باشد که مرهمی شود برای تاولهای سر گردانیم




